تبليغاتX
سخنان مردان بزرگ و داستان پیامبران

سخنان مردان بزرگ و داستان پیامبران

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیر مرد را با ریش های بلند دید.به آنها گفت:«من شما را نمی شناسم ولی فکر کنم گرسنه باشید،بفرمایید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»

آنها پرسیدند:«آیا شوهرتان خانه است؟»زن گفت:«نه،او به دنبال کاری به بیرون از خانه رفته.»

آنها گفتند:«پس ما نمی توانیم وارد شویم»عصر وقتی شوهر به خانه برگشت،زن ماجرا را برای او تعریف کرد.شوهرش به او گفت:«برو به آنها بگو شوهرم آمده بفرمایید داخل.»زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد.آنها گفتند:«ما با هم داخل نمی شویم»زن با تعجب پرسید:«چرا؟»یکی از پیر مرد ها به دیگری اشاره کرد و گفت:«نام او ثروت است.»وبه پیر مرد دیگری اشاره کرد و گفت:«نام او موفقیت است.و نام من عشق است،حالا انتخاب کنید که کدامیک از ما داخل خانه شویم؟»

بقیه در ادامه ی مطلب....


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 1388/10/08ساعت7:30توسط سینا | |

روزی حضرت موسی به  پروردگار متعال عرض کرد:«دلم می خواهد یکی از آن بندگان خوبت را ببینم.»

خطاب آمد:«به صحرا برو.آنجا مردی کشاوزی میکند.او از خوبان درگاه ماست.»حضرت به صحرا آمد و مردی را مشغول به کشاورزی دید.حضرت تعجب کرد که او چگونه به درجه ای رسیده است که خدا می فرماید او از خوبان ماست.

از جبریل پرسش کرد. جبریل عرض کرد:در همین لحظه خداوند او را امتحان میکند،عکس العمل او را مشاهده کن.بلایی نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش را از دست داد.

نشست و بیلش را در مقابلش قرار داد و گفت:«مولای من،تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم،حال که تو مرا نابینا می پسندی من نابینایی را بیشتر از بینایی دوست دارم.»حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده است.

رو کرد و به آن مرد فرمود:ای مرد،من پیغمبرم و مستجاب الدعوه.می خواهی دعا کنم خداوند چشمانت را شفا دهد؟مرد گفت:خیر.حضرت فرمود چرا؟گفت:آنچه مولای من برای من اختیار کرده بشتر دوست میدارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/09/05ساعت6:51توسط سینا | |

سلمان با زنی ازدواج کرد،صبح بعد یکی از آشنایان از سلمان پرسید: «همسرت را چگونه یافتی؟» سلمان از سوال نا به جای او که افشای آن بر خلاف عفت بود،روی گرداند و گفت:خداوند پرده ها،دیوارها و درها را برای آن قرار داده،تا اسرار و مسایل خصوصی فاش نگردند،
بنابراین نباید در امور خصوصی سوال کرد.

از پیامبر نقل شده است که آنکسی که اینگونه اسرار پوشیده را فاش میکند،و به دیگری می گوید،او و شنونده همچون دو الاغ هستند که در جاده،همدیگر را برای آمیزش بو میکنند و همهمه می نماید.

به این ترتیب سلمان به ما آموخت که امور نا پیدایی که افشای آن موجب لکه دار شدن عفت عمومی میشود،نباید فاش گردد،بلکه باید در پشت پرده مخفی بماند

+نوشته شده در سه شنبه 1388/08/05ساعت23:30توسط سینا | |

مردی به جرمی قتل همسر و یک مرد اجنبی در خانه ی خودش متهم بود،

در زمان محاکمه خود را به خواب زد،وقتی موارد اتهامی وی را خواندند،و قاضی چکش عدالتش را بر زمین کوبید،او به اصطلاح از خواب بیدار شد،و رو به قاضی نمود و گفت: آقای قاضی قبل از دفاع از خودم،اجازه می خواهم خوابی را که الان دیدم تعریف نمایم،وبعد به دفاع بپردازم.

قاضی به او اجازه داد،

متهم اینگونه شروع نمود که الان در خواب دیدم کسی به من گفت برو به این آدرس فلان خیابان و فلان کوچه و فلان پلاک که درب آن خانه به رنگ فلان است.

در آنجا زنی است که با مردان اجنبی معاشرت دارد،من هم به راه افتادم،و به آن آدرس رفتم،

وقتی در زدم زنی در را باز کرد با این مشخصات،.......

وقتی صحبت متهم به اینجا رسید،قاضی با عصبانیت چکش را به طرف متهم پرتاب کرد،

وفریاد زد که این آدرس منزل وخانه ی من است،در این هنگام متهم از جایش برخاست و گفت:

آقای قاضی حالا که شما با شنیدن یک خواب که آن هم واقعیت نداشته،اینگونه غیرتی و عصبانی میشوی!

من که با چشم خود مرد غریبه ای را در خانه ی خودم ونزد همسرم دیده ام،

آیا حق نداشته ام که او را به قتل برسانم؟

+نوشته شده در شنبه 1388/07/04ساعت7:52توسط سینا | |

در قران کریم در سوره های انبیاء وسبا و ص آیاتی آمده است که اشاره ی اجمالی به ساختمان های بزرگ ،معابد، حوض های سنگی،دیگ های بزرگ و....

که جنیان وشیاطین به فرمان سلیمان می ساختند کرده است و از تورات (باب سفر ملوک اول)نقل شده:

ساختمان های که به دست سلیمان ساخته شد، عبارت از اند:بیت الرب،بیت الملک،دیوار اورشلیم،حاصور،مجدو،چارز،بیت حورون سفلی، بعله وتدمر؛این ها غیر از مخازن و سرباز خانه های بزرگی بود که در اطراف مملکت برای او ساختند و غیر از بنا هایی است که در لبنان و دیگر جاها از آن حضرت به یادگار مانده است

برگرفته از کتاب تاریخ انبیا

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/01ساعت8:15توسط سینا | |

روزی حضرت سلیمان از جایی می گذشتن.دیدن دو مورچه در حال دعوا ونزاع هستن حضرت از آنها پرسید چرا دعوا میکنید؟

عرض کرد ای سلیمان این مورچه همسر من است ولی من را تمکین نمی کند.
حضرت سلیمان رو به آن مورچه کرد و فرمود:مگر نمدانی که باید از شوهر اطاعت کنی و او را تمکین کنی؟عرض کرد یا سلیمان درست است ولی کسانی هستند که به آنها علاقه دارد و هرگاه علاقه ی دیگران را ترک ودیگر علاقه نداشته و مهر من در دلش جای گرفت آنگاه او را تمکین میکنم

برگرفته از کتاب داستان های عبرت

+نوشته شده در سه شنبه 1388/06/03ساعت3:14توسط سینا | |

راس الجالوت_از روی اعتراض و ایراد به رفتار مسلمانان واختلاف و نزاعشان_به علی گفت:هنوز سی سال از مرگ پیغمبرتان نگذشته که با یکدیگر اختلاف کرده وشمشیر به روی هم  کشیدید.علی(ع) در پاسخ فرمود:شما(یهودیان)هنوز کف پاهایتان از آب دریا خشک نشده بود که به موسی گفتید: برای ما معبودی مانند معبود اینان بساز(وتقاضای بت پرستی کردید)

+نوشته شده در سه شنبه 1388/06/03ساعت2:14توسط سینا | |

قوم لوط برای  انجام کار به طور دسته جمعی بیرون میرفتند و زنان را در خانه به جای میگذاردند.شیطان برای گمراهی آنان به سراغشان آمد ونخستین کاری که کرد آن بود که چون مردم به خانه باز میگشتند, هر آنچه تهیه کرده بودند را ویران میکرد مردم که چنان دیدند گفتند:.....


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 1388/06/03ساعت2:7توسط سینا | |

خدای تعالی برای تنبیه فرعونیان،وزغ را بر آنها مسلط ساخت وهر چی خوراکی و آشامیدنی داشتند.پر از وزغ شد.وخانه ها و ظرف هایشان را فرا گرفت. ودست به هر جامه وخوراکی میزدند،وزغ هایی را در آنها میدیدند و هر غذایی که می پختند،وزغ ها در آن می ریختنند وآن را تباه می ساختند .

برای یقیه به ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 1388/06/02ساعت2:13توسط سینا | |